خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

خفقان

بر این سرزمین چه می گذرد؟!

کدامین نشان افتخار می خواهد بر گردن تاریخ اش آویزان شود که بهایش اینچنین است؟!

چقدر تاریکی و خفقان؟!

دلم عجیب گرفته است…

اما می دانم، ستاره ها تا طلوع خورشید خواهند درخشید.

من و تو اما…

«الله اکبر، الله اکبر»

صدای همزبانانمان در تمام آسمان و زمین پیچیده است. فریاد سکوتشان. سکوت به معنی اعتراضشان. اعتراض به کشتن و نابودیشان. مگر نابودی فقط به مردن است؟ پس نابودی اندیشه چه می شود؟! نابودی آرزوها؟ نابودی حقی که هر موجودی برای خود دارد؟

آری آنان از جانشان گذشته اند و ایستاده اند برای آنچه که از جان نیز مهم تر است.

می گویم فریاد آنها، سکوت آنها، اعتراض آنها، چون از من و تو خبری نیست. فرصت، فرصتی است برای عاشقان راستین، برای آنان که شهامت دارند و غیرت. برای آنان که نام وطن را که می شنوند، چیزی در دلشان تکان می خورد. تصویر یا صدای خواهران و برادرانشان را که می بینند و می شنوند گوش می سپارند و هم صدا می شوند تا پیمان خواهر و برادریشان را تجدید کنند. آنان که وقتی می بینند نا حق به جای حق است برمی خیزند.

ولی از من و تو خبری نبوده، نه صدائی و نه تکانی!

من و تو اما…

نکند بعد از بیدار شدن خود را به خواب بزنیم؟!

نکند باز هم به امید فردا و فرداها بنشینیم و فرصت امروز را از دست بدهیم؟!

نکند منتظر دیگران باشیم تا ببینیم چه می کنند؟!

هنوز دیر نشده است. برای عمل کردن به باور و تصمیم درست هیچگاه دیر نیست.

من و تو نیز باید برخیزیم، از هر گروه و جناح و… که تا حال بوده ایم، با هر چه که در دست داریم، با تمام توانمان.

برای وطن، برای ایران، برای خودمان.

در این فرصتی که پیش رو داریم، من و تو نیز دست در دست آنانی می گذاریم که برخواسته اند برای احقاق حقوقشان و پا به پای آنانی می شویم که به طرف فردای آباد میهن می روند. تا بگوئیم: من نیز انسانم و می ایستم برای آزادی ام و آنچه که بدان باور دارم.

و من و تو و آنان می شویم تمام ایران.

یک سال پیش…

از میان تمام خستگی ها و آشفتگی ها و به اجبار سکوت، صداهائی در دل شب پیچید. آواهایی برخاست و ایران خروشید.

هر روز و هر روز دیدم و شنیدم که مردم سکوت اجباریشان را شکسته اند. هر روز دیدم و گریستم که هم سن و سالانم چگونه قبل از من، از دنیا رفتند. چرا رفتند و چگونه رفتند؟! چه بر زبان آوردند و رفتند؟!

و من تمام این 1 سال را چیزی نگفتم و ننوشتم. اما اکنون، خواستم که تمام حرف های سبزم را بنویسم.

و اکنون 20 خرداد است، همه منتظر صدای ایران، 2 روز بعد…

تیک تاک… تیک تاک…

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.