یک سال پیش…
از میان تمام خستگی ها و آشفتگی ها و به اجبار سکوت، صداهائی در دل شب پیچید. آواهایی برخاست و ایران خروشید.
هر روز و هر روز دیدم و شنیدم که مردم سکوت اجباریشان را شکسته اند. هر روز دیدم و گریستم که هم سن و سالانم چگونه قبل از من، از دنیا رفتند. چرا رفتند و چگونه رفتند؟! چه بر زبان آوردند و رفتند؟!
و من تمام این 1 سال را چیزی نگفتم و ننوشتم. اما اکنون، خواستم که تمام حرف های سبزم را بنویسم.
و اکنون 20 خرداد است، همه منتظر صدای ایران، 2 روز بعد…
تیک تاک… تیک تاک…